مرتضى راوندى
125
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در قرن هشتم تا ششم پيش از ميلاد در يونان ، و در قرن ششم در روم نظام بردهدارى پاى به عرصه نهاد . » « 38 » ويژگيهاى نظام بردهدارى در آسيا و افريقا « خصلت مناسبات توليدى ، نظام اقتصادى جامعه را تعيين مىكند اين نظام شالودهاى است كه بر روى آن ، مناسبات اجتماعى گوناگون انديشهها و نهادها « 39 » بنا مىشود . ابتدا ، نهادهاى قضايى و سياسى بنيان مىيابد ، سازمانهاى دولتى و مذهبى و گروهبنديهاى سياسى و خلاصه روبناى سياسى جامعه شكل مىگيرد ، سپس ايدهها و انديشههاى سياسى ، فلسفى ، مذهبى ، قضايى و هنرى و مانند آن ، كه همهء آنها روبناى ايدئولوژيك جامعه را درست مىكنند ، قوام مىيابد . جابجا شدن و تغيير پايه و شالوده ، يعنى مناسبات توليد ، تغييرات متناسبى را در روبناى جامعه موجب مىشود ، ولى روبنا هرچند به زيربنا بستگى دارد ، با اينهمه به نوبهء خود در چگونگى نيروهاى توليد ، و ريشهء آن اثر مىگذارد و مىتواند تغيير يا جابجا شدن آن را كند يا تند سازد . . . جامعه يك صورتبندى اقتصادى و اجتماعى است . جامعهء بردهدار ، در مجموع جامعهاى است انباشته از تضادها و مخاصمات كه برمبناى مالكيت خصوصى وسايل توليد و استثمار طبقهء حاكم از توليدكنندگان فاقد اين وسايل ، قرار دارد . . . » « 40 » پدرشاهى يا آغاز فرمانروايى مرد بر زن تا روزگارى كه اصول مادرشاهى برقرار بود و نسب فقط از سمت زنان معين مىشد ، ميراث عموما به نزديكترين اقوام يعنى به همخونهاى شاخهء مادر مىرسيد ، زيرا كه ثروت ژنس بايد درخود ژنس باقى بماند . ولى پسازآنكه ، در اثر گلهدارى و پيشرفت زراعت ، ثروت فزونى يافت و موقعيت اجتماعى و اقتصادى مردان بالا رفت ، به اين فكر افتادند كه رسم موجود ميراث را به نفع فرزندان خود ديگرگون سازند . اين تحول كه به عقيدهء بعضى از جامعهشناسان و مقتصدين از شگفتترين و بزرگترين انقلابات اجتماعى است بالاخره به اين صورت عملى شد كه تصميم گرفتند كه اخلاف مرد در ژنس باقى بمانند و اخلاف زن از ژنس بيرون بروند يعنى به ژنس پدر خودشان بروند و به اين ترتيب ، تعيين نسب از جانب مادر و حقوق ارثى مادرى ملغى گرديد . واژگون شدن حقوق مادرى ، شكست بزرگ تاريخى جنس زن بود . به اين طريق مرد در خانه فرمانروا نيز گرديد ، مقام زن پايين آمد و اسير و بندهء شهوت مرد و افزار سادهء توالد و تناسل شد . از اينپس زن را بدون قيد و شرط در اختيار مرد قرار دادند . با ظهور پدرشاهى ، ما وارد قلمرو تاريخ مىشويم . به عقيدهء جامعهشناسان در دورهاى كه سرحد ميان مرحلهء وسط و مرحلهء بالاى بربريت است ، از خانوادهء سندياسميك ، خانوادهء « مونوگاميك » « 41 » براساس وحدت زوج و زوجه به وجود مىآيد ، و مراد از تشكيل اين خانواده اين است كه بچههايى از يك
--> ( 38 ) . همان ، ص 5 به بعد ( به اختصار ) . ( 39 ) . Institution ( 40 ) . تاريخ جهان باستان ، ج 2 ، پيشين ، ص 8 به بعد ، ( به اختصار ) . ( 41 ) . La Famille monogamique